آخرین «لوتکاساز»
در دل مهآلود سواحل خزر، جایی که صدای مرغان دریایی با تیکتاک چکش درهم میآمیزد، مردی هنوز با دستانش قایق میسازد؛ قایقهایی از چوب و خاطره. حاج محمد، آخرین لوتکاساز شمال، با بیش از نیمقرن تجربه،...
به گزارش آستانخبر؛ حاج محمد کریمی، مردی آفتابسوخته با دستانی پینهبسته، روی نیمکت چوبی سادهای در کارگاه کوچک و نمور خود در دل روستایی ساحلی نشسته است. صدای اره و بوی چوب خیس در فضا پیچیده. اینجا، در کنار دریای خزر، هنوز قلب چوبی سنتیترین قایقهای ایرانی، *لوتکاها*، در دستان مردی میتپد که بیش از پنج دهه از عمر خود را وقف زنده نگه داشتن این هنر کرده است.
او میگوید: «من از بچگی با نجاری بزرگ شدم. با اوستام میرفتم سر کار، کمکم کار ساختمون یاد گرفتم. بعدش هم کمی آخوندی خوندم، ولی دست آخر دلم با چوب بود. اوستا محمد بهم لوتکاسازی یاد داد. خدا رحمتش کنه…»
لوتکا، قایقی چوبی و سنتیست که قرنهاست در مردابها و سواحل شمال ایران برای ماهیگیری به کار میرود. اما حالا، در روزگاری که پلاستیک و فایبرگلاس بازار را در دست گرفتهاند، لوتکاهای چوبی یکییکی از یاد میروند.

در کارگاه کوچک و نمکشیدهاش، حاج محمد با وسواس خاصی چوبها را کنار هم میچیند. دست میبرد به اره، با دقتی که انگار دارد ساز میسازد، نه قایق. هر ضربه چکش که بر پیکر لوتکا مینشیند، نه صدای کار، که نغمهای از دل و عشق است.
گاهی مکث میکند، با دست چوب را نوازش میکند، انگار زبان هم را میفهمند. میگوید: «چوب با آدم قهر و آشتی داره، باید دلشو بهدست بیاری…» و بعد دوباره، بیآنکه خسته شود، چکش را بالا میبرد، لبخند میزند و میکوبد؛ آرام، نرم، با عشقی که تنها از دستان یک استاد برمیآید.
حاج محمد با لبخندی تلخ ادامه میدهد: «جونا دل به این کار نمیدن. یه هنرجو داشتم، دو ساعت کار کرد، خسته شد، رفت. کار با چوبه، صبر میخواد. حوصله میخواد. عشق میخواد…»
پسر خودش هم با اینکه در کارهای ساختمانی دستی دارد، علاقهای به لوتکاسازی نشان نداده. اما حاج محمد دلخور نیست. با همین دستهای پینهبسته، لوتکا ساخته، نون درآورده و بچههایش را تا دانشگاه فرستاده. با افتخار میگوید: «نون بازوی خودمو خوردم. هم هنره، هم برکته. سه روز طول میکشه تا یه لوتکا بسازم، ولی هم درآمد داره، هم دلم رو شاد میکنه.»
نه آهی از گرانی میکشد، نه حرفی از سود و زیان میزند. آنچه دلش را سنگین کرده، نه بهای چوب، که بیمهری زمانه است به هنری که دارد آرامآرام خاموش میشود. وقتی از آینده لوتکاسازی حرف میزند، نگاهش میرود به قایق ناتمامی که گوشه کارگاه خوابیده؛ نه از بیچوبی، که از بیجانشینی. دلتنگیاش برای کاریست که روزی پر از جان و جنبوجوش بود، نه حساب و کتاب.

حاج محمد معتقد است اگر حمایت شود، این هنر میتواند دوباره زنده شود. او به ظرفیتهای گردشگری و ماهیگیری در شمال اشاره میکند و میگوید که لوتکا میتواند دوباره به آب برگردد، هم دریا را زنده کند، هم اقتصاد محلی را.
«ما یه چیز داریم که دنیا نداره. اصالت. این هنرها هویت ماست. نباید بذاریم چراغش خاموش شه. به جونا میگم، برید دنبال کار اصیل. نترسید. نون هنر خوردن، افتخاره.»
در کارگاه کوچک حاج محمد، بوی چوب، بوی خاطره میدهد. صدای اره، صدای مقاومت است. و لوتکا این قایق بیصدا هنوز آماده است تا دل دریا را بشکافد؛ اگر فقط کسی باشد که سکانش را به دست بگیرد.
و حالا، در گوشهای از شمال، صدای چکشهای حاج محمد کریمی هنوز در کارگاه قدیمیاش میپیچد. شاید تنهای تنها باشد در این راه، اما هر لوتکایی که میسازد، نه فقط یک قایق چوبی، بلکه تکهای از تاریخ و هویت این سرزمین را دوباره زنده میکند.
احیای این هنر، یعنی باز کردن دری به گذشته، برای ساختن آیندهای پایدار. قایقهای چوبی میتوانند دوباره در آبهای مرداب و خزر روان شوند، هم در خدمت ماهیگیران، هم در کنار گردشگرانی که دنبال چیزی فراتر از عکس و سوغاتیاند؛ آنها که میخواهند طعم زندگی بومی را بچشند، صدای اره و بوی چوب خیس را حس کنند، و روی لوتکایی دستساز، دل به دریا بزنند.
شاید کافیست چند جوان، چند دل مشتاق، چراغ این کارگاهها را روشن نگه دارند. چون گاهی، آینده از دل چوبیترین خاطرات ساخته میشود.
انتهای خبر/۴۲۰۰