مسئله نقض تفاهم و واقعیت میدانی هرمز
به گزارش آستانخبر ـ ابراهیم افشاری نوشت: در تحلیل هر توافق سیاسی یا امنیتی، نخستین پرسش این نیست که چه کسی واکنش نشان داد؛ بلکه باید پرسید چه کسی آغازگر نقض تعهدات بود. اصل پذیرفتهشده در روابط بینالملل آن است که اجرای تعهدات، متقابل و همزمان است و هنگامی که یکی از طرفها از توافق عدول کند، طرف مقابل نیز خود را ملزم به اجرای یکجانبه تعهدات نمیداند.
بر اساس روایت مطرحشده از تفاهم اسلامآباد، نقض توافق از سوی ایالات متحده بلافاصله پس از امضای آن در ۲۸ خرداد (۲۰ ژوئن) آغاز شد؛ روندی که بهتدریج بر سایر بندهای تفاهم اثر گذاشت. از این منظر، اقدامات بعدی جمهوری اسلامی ایران نه آغاز بحران، بلکه واکنشی در چارچوب اصل «تعهد در برابر تعهد» بوده؛ اصلی که بر مبنای آن، اجرای تعهدات هر طرف به پایبندی طرف مقابل وابسته است.
مطابق این روایت، مسئولیت تنظیم سازوکار اداره آینده تنگه هرمز بر اساس بند پنجم تفاهم بر عهده ایران قرار گرفته بود.طبیعی است در چنین چارچوبی، هرگونه تلاش برای ایجاد مسیرهای موازی یا تحمیل ترتیبات جدید بدون هماهنگی با سازوکار توافق، میتواند بهعنوان عدول از تفاهم اولیه تلقی شود.بر این اساس، تلاش آمریکا برای ایجاد مسیر جنوبی در تنگه هرمز نه یک اقدام فنی، بلکه تغییری یکجانبه در ترتیبات مورد توافق ارزیابی میشود؛ اقدامی که از نگاه منتقدان منصف، نقض چارچوب تفاهم و تغییر قواعد بازی پس از توافق است.
همچنین ایجاد مسیرهای موازی میتواند پیامدهایی مانند افزایش خطرات ناوبری، احتمال تصادم شناورها، مخاطرات زیستمحیطی و کاهش هماهنگی امنیت دریایی را به همراه داشته باشد.در همین چارچوب، عبور برخی شناورها از مسیرهای خارج از هماهنگی و خاموش کردن سامانههای شناسایی نیز صرفاً یک مسئله فنی نیست، بلکه میتواند به افزایش ابهام، کاهش شفافیت و تشدید ناامنی در یکی از حساسترین آبراههای جهان منجر شود.
نقش عمان نیز در این میان اهمیت ویژهای دارد، کمااینکه طی سالهای گذشته همواره یکی از کانالهای مهم گفتوگو در منطقه بوده و سرمایه اصلی آن، اعتماد متقابل طرفهاست. از این منظر، انتظار میرود مسقط در برابر اقداماتی که میتواند به بیثباتی بیشتر در تنگه هرمز منجر شود، نقش فعالتری در حفظ چارچوبهای مورد توافق ایفا کند.اگر آمریکا ناقض تفاهم بوده، پرسش اصلی این است که پاسخ درست چیست؟ آیا باید با پاره کردن تفاهم، سوزاندن سند و حمله به اصل دیپلماسی، میدان مطالبهگری را از بین برد یا باید با تکیه بر همان تفاهم، طرف ناقض را پاسخگو کرد؟
درچنین شرایطی مطالبه منطقی، اجرای تعهدات و افزایش هزینه سیاسی و حقوقی برای ناقض عهد است برای ابزاری که میتواند حقانیت ایران را اثبات کند؛ نه راهاندازی کمپینهای آتش زدن و برچسب زنی به ممایندگان نظام در جبهه دیپلماسی.بنابراین، اگر هدف دفاع از منافع ملی است، راهبرد مؤثر نه تخریب اصل دیپلماسی، بلکه استفاده از ظرفیتهای حقوقی و سیاسی توافق برای مطالبه اجرای تعهدات و آشکار کردن بدعهدی طرف مقابل است. دیگر سوی، هنر دیپلماسی آن نیست که در برابر بدعهدی سکوت یا نرمش دیپلماتیک کند؛ هنر دیپلماسی آن است که بدعهد را در جایگاه متهم نگاه داشته و از ظرفیت توافق برای احقاق حقوق ملی استفاده کند.
انتهای خبر/۴۲۰۰